خرید بک لینک

بال به بال شراره های سبز در بیکران ها

به پرواز در می آیم

چشمان تو چون تغییر مداوم ماده

هر روز پاره ای از رازش را می نماید

اما هرگز تن به تسلیمی تمام نمیدهد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۱ ساعت 17:42 توسط C v ✖ ✖ | | ✘ ✗  | 

برچسب: نویسنده: امیر فلاح تاريخ: چهارشنبه 21 دی 1401 ساعت: 21:37

گل من! روزی خواهد رسید
روزی خواهد رسید که
انسان های برادر
با چشم های تو همدیگر را خواهند نگریست
با چشم های تو خواهند نگریست …

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۱ ساعت 17:44 توسط C v ✖ ✖ | | ✘ ✗  | 

برچسب: نویسنده: امیر فلاح تاريخ: چهارشنبه 21 دی 1401 ساعت: 21:37

چشم های تو ...خواه در زندان به دیدارم بیایی خواه در مریض خانهچشم های تو همواره در آفتابندآنسان که کشتزاران اطراف آنتالیادر صبحگاهان اواخر ماه مِیچشم های تو ...بارها در برابرم گریستندخالی شدندچونان چشم های درشت کودکی شش ماههاما یک روز هم بی آفتاب نماندندچشم های تو ...بگذار خمار آلوده و خوشبخت بنگرند، چشم های توو تا جایی که در می یابند،دلبستگی انسان ها را به دنیا ببینندکه چگونه افسانه ای می شوند و زبان به زبان می چرخند.چشم های تو ...بلوط زاران "بورصه" اند در پاییزبرگ های درختانند بعد از باران تابستانو "استانبول" اند ـ در هر فصل و هر ساعت ـچشم های تو ...گل من! روزی خواهد رسیدروزی خواهد رسید کهانسان های برادربا چشم های تو همدیگر را خواهند نگریستبا چشم های تو خواهند نگریست ... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۱ ساعت 17:45 توسط C v ✖ ✖ | | ✘ ✗  | 

برچسب: نویسنده: امیر فلاح تاريخ: چهارشنبه 21 دی 1401 ساعت: 21:37

سلام متن این آهنگ خیلی قشنگه واقعا خیلی دوسش داشتممتن آهنگ چشم من پی تو گشته حیرانچشم من پی تو گشته حیران ♩♩از همه به غیر تو گریزان… ♪چشم تو شب ستاره باران ♩♩آسمان شده خلاصه در آن… ♪من از تمام دنیا شبی بریدم ♩♩تو را که دیدم… ♪شعر: صابر قدیمیمیان چشم مستت چه ها ندیدم ♩♩تو را که دیدم… ♪غم تو را همان شب که دل سپردم ♩♩به جان خریدم… ♪قسم به جان تو من به جان رسیدم ♩♩تو را که دیدم… ♪آهنگساز و تنظیم کننده: سعید رضاییفرهادم که بردم از دل غم را ♩♩شیرینی ولی نمیزنی دلم را… ♪آرامش کنار تو معنا شد ♩♩دنیایم کنار تو زیبا شد… ♪من از تمام دنیا شبی بریدم ♩♩تو را که دیدم… ♪راغب چشم من پی تو گشته حیراندانلود + نوشته شده در سه شنبه ششم دی ۱۴۰۱ ساعت 12:20 توسط C v ✖ ✖ | | ✘ ✗  | 

برچسب: نویسنده: امیر فلاح تاريخ: پنجشنبه 15 دی 1401 ساعت: 18:58

روشنایی پیش می آیدو مرا در بر میگیرددنیا زیباستو دستانم از اشتیاق سرشارنگاه از درختان برنمی گیرمکه سبزند و بار آرزو دارندراه آفتاب از لابه لای دیوار ها می گذرد ...پشت پنجره ی درمانگاه نشسته ام بوی دارو رخت بربسته میخک ها جایی شکفته اندمی دانم اسارت مسئله ای نیست ببین! مساله این است که تسلیم نشوی 1948 درمانگاه زندان + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۱ ساعت 13:5 توسط C v ✖ ✖ | | ✘ ✗  | 

برچسب: نویسنده: امیر فلاح تاريخ: پنجشنبه 15 دی 1401 ساعت: 18:58

آنها دشمنان امیدند، عشق مندشمنان آب روانو درخت پر شکوفهدشمنان زندگی در تاب و تبآنها بر چسب مرگ بر خود دارنددندانهای پوسیده و گوشتی فاسدبزودی میمیرند و برای همیشه میروندآری عشق منآزادینغمه خواندر جامهی نوروزیبازو گشاده میآیدآزادی در این کشور + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۱ ساعت 13:14 توسط C v ✖ ✖ | | ✘ ✗  | 

برچسب: نویسنده: امیر فلاح تاريخ: پنجشنبه 15 دی 1401 ساعت: 18:58

صفحه بندی